لورل همیشه تصور میکرد اولین بوسهاش شبیه به قصههای پریان خواهد بود. اما این فانتزی زمانی به کابوسی وحشتناک تبدیل میشود که او نفرین میشود؛ نفرینی که به او توانایی دیدن نحوه مرگ هر کسی را که میبوسد میدهد. پس از آنکه در یک رویا میبیند کراش او محکوم به مرگ در یک سلسله قتلهای عجیب و غریب است که صمیمیترین دوستانش را هدف قرار داده، او وارد رقابتی با زمان میشود تا قبل از اینکه این راز به یک قتلعام تمامعیار تبدیل شود، از چهره قاتل نقاب بردارد.