دو غریبه در قطار دستشان به هم برخورد میکند و چند روز بعد با هم همخانه میشوند و در این مسیر، شروع به ساختن یک تاریخچه خیالی برای عشق خود میکنند.
بروک که پس از آخرین بحثشان بر سر اینکه «چرا نمیتوانی این یک کار کوچک را برای من انجام دهی؟» به نقطه فروپاشی رسیده است، رابطه خود را با دوستپسرش گری …
کارول آن به خانه عمه و شوهرعمهاش فرستاده شده تا از چنگال کشیش شبحوار، کین، پنهان بماند. اما کین او را ردیابی کرده و در آپارتمان بستگانش در یک برج شی…
لینک توی حافظه کپی شد، حالا میتونی توی نرمافزار دانلودت بچسبونیش.
کپی خودکار انجام نشد، متن بالا رو دستی انتخاب و کپی کن.