محمد با شادی برای تعطیلات تابستانی از مدرسه نابینایان به روستای کوچک خود بازمیگردد، بیخبر از اینکه پدر بیوهاش قصد دارد او را رها کند تا بتواند رضای…
کفشهای زهره گم شدهاند؛ برادر بزرگترش علی آنها را گم کرده است. آنها فقیر هستند و کفشی برای زهره وجود ندارد، تا اینکه ایدهای به ذهنشان میرسد: اینک…
لینک توی حافظه کپی شد، حالا میتونی توی نرمافزار دانلودت بچسبونیش.
کپی خودکار انجام نشد، متن بالا رو دستی انتخاب و کپی کن.