ژوئن ۱۸۱۳. نیروهای سرگرد ریچارد شارپ در خطر مرگباری قرار دارند؛ نه از جانب فرانسویها، بلکه از سوی دیوانسالاران وایتهال. اگر نیروهای کمکی از انگلستان فرستاده نشوند، هنگ تضعیفشده اسکس جنوبی منحل شده و سربازانش در سراسر ارتش پراکنده خواهند شد. شارپ که مصمم است مانع نابودی هنگ خود شود، به انگلستان بازمیگردد و شبکهای از خائنان اصیل و بلندپایه را کشف میکند که هر یک از آنها میتوانند با یک کلمه یا یک حرکت قلم، حرفه او را کاملاً نابود کنند. شارپ مجبور به انجام ناامیدانهترین قمار زندگی خود میشود و حتی نفوذ شاهزاده ولز نیز ممکن است برای نجات او کافی نباشد.