استن و اولی در نقش انسانهای غارنشین، برای به دست آوردن دل یک زیباروی عصر حجر با هم رقابت میکنند.
صفحه 36
استن و اولی در نقش انسانهای غارنشین، برای به دست آوردن دل یک زیباروی عصر حجر با هم رقابت میکنند.
خانم هاردی، اولی و استن را از خانه بیرون میکند. آنها سعی میکنند در یک زمین گلف توجه دو خانم جوان را جلب کنند اما در نهایت با دیگر گلفبازان درگیر میشوند.
دانشمند دیوانه، لورل و هاردی را استخدام میکند تا به قبرستان دستبرد بزنند تا جسد لازم برای آزمایشهایش را تامین کند.
استن از دنداندرد شکایت میکند و او و اولی به دندانپزشکی میروند. دندانهای اولی به اشتباه کشیده میشوند. آنها تحت تأثیر گاز خندهآور مطب را ترک میکنند و در جاده با آزار دادن یک پلیس راهنمایی و رانندگی، هیاهوی زیادی به پا میکنند.
الیور ثروتی به ارث میبرد و استن را به عنوان پیشخدمت خود استخدام میکند و شروع به آزار و اذیت او میکند. استن سرانجام شورش میکند و با به راه انداختن جنجال، اسباب و اثاثیه مجلل الیور را نابود میکند.
استن و اولی استخدام میشوند تا خانهای را تنها در یک روز بسازند. وقتی کارشان تمام میشود، پرندهای روی خانه مینشیند و خانه فرو میریزد. طبیعتاً صاحبخانه پولش را پس میخواهد.
پسرها برای یک شبنشینی در شهر مخفیانه بیرون میروند، بیخبر از اینکه همسر استن کوپنهای خرید خانه را با پسانداز مخفیانه استن عوض کرده است. پسرها با دعوت کردن دو دختر به شام در یک باشگاه شبانه شیک، صورتحساب سنگینی بالا میآورند و دردسرهای زیادی به پا میشود.
دو ملوان در مرخصی ساحلی، خودرویی اجاره میکنند و با نامزدهای خود به گردش میروند، اما به زودی در یک ترافیک سنگین با دهها راننده بدخلق گیر میافتند. یک تصادف جزئی، زنجیرهای از تلافیجوییهای فزاینده را آغاز میکند.
استن و اولی تلاش میکنند تا با رفتن مخفیانه به یک بازی پوکر، همسران خود را فریب دهند، اما در عوض با دو زن عشوه گر درگیر میشوند که یکی از آنها دوستدختر یک بوکسور حسود است.
استنلی و اولیور به عنوان اعضای یک گروه موسیقی شهرداری، به نظر میرسد همیشه به جای پیروی از رهبر ارکستر تندمزاج، از دستورات شخص دیگری پیروی میکنند.
روایت رابطه عاشقانه میان یک مرد و یک زن.
این اثر به عنوان اولین انیمیشن کوتاه واقعی میکیماوس شناخته میشود. میکی با الهام از پرواز لیندبرگ از نیویورک به پاریس، هواپیمایی میسازد تا مینی را به یک سفر تفریحی ببرد.
آنها در حال فرار از دست گروهی از جنگلبانان که ولگردها را برای آتشنشانی جمع میکنند، به عمارت مجللی پناه میبرند. صاحبخانه به تعطیلات رفته و خدمتکاران هم حضور ندارند؛ بنابراین هاردی تظاهر میکند که صاحبخانه است و قصد دارد خانه را به یک زوج انگلیسی اجاره ده…
جی. پیدمونت مامبلتاندر متکبر، به استقبال برادرزادهاش میرود که با دامن اسکاتلندی از اسکاتلند آمده است. او بلافاصله برادرزادهاش را نزد یک خیاط میبرد تا یک شلوار مناسب برایش تهیه کند.
زن جوانی برخلاف میل پدرش، برای خرید به یک فروشگاه حراجی فرار میکند. یک پلیس او را تعقیب میکند، اما زن به کمک یک میلیونر مهربان دل پلیس را به دست میآورد. در همین حال، پدرش تلاش میکند تا یک نامه رسواکننده را پس بگیرد.
برای صاحب جدید خانهای که در مجاورت یک تیمارستان قرار دارد، حوادث ناگواری رخ میدهد.
یک محکوم فراری قصد دارد قاضی صادرکننده حکمش را به قتل برساند. دو کارآگاه بیعرضه برای محافظت از قاضی استخدام میشوند.
تایتس تیلزبری یک تاجر موفق است که معشوقه قدیمیاش برای باجگیری به سراغ او میآید. او از یک دوست کمک میگیرد تا آن زن را از خانه و همسرش دور نگه دارد.
یک زن کلاهبردار و یک کوتوله که خود را به شکل نوزاد او جا زده است، در داخل یک کشتی توسط یک مهماندار لو میروند.
یک مدیر مسابقات بوکس، بوکسور ضعیف خود را بیمه میکند و سپس تلاش میکند تا حادثهای برای او ترتیب دهد تا بتواند پول بیمه را به جیب بزند.
یک تاجر ثروتمند نفت پس از یک شب خوشگذرانی، بیدار میشود و میفهمد که شب گذشته ازدواج کرده است. او با وکیلش تماس میگیرد تا اوضاع را سروسامان دهد.
قهرمان زن ما که از سوی شوهرش نادیده گرفته شده است، تصمیم میگیرد با ترغیب کردن کارگر خانه به بازی در نقش یک نابغه ادبی در یک مهمانی و لاس زدن با او، حسادت شوهرش را برانگیزد.
لورل و هارددی زندانیانی هستند که در حال فرار از زندان میباشند.
استن ملوانی است که نامزدش توسط یک ناخدای خشن کشتی ربوده میشود. استن لباس زنانه میپوشد و ناخدا را وسوسه میکند، اما همسر ناخدا مچ او را میگیرد. استن و نامزدش به سرعت فرار میکنند در حالی که همسر ناخدا به عنوان تیر آخر به سمت آنها شلیک میکند.
923 عنوان، صفحه 36 از 39
لینک توی حافظه کپی شد، حالا میتونی توی نرمافزار دانلودت بچسبونیش.
کپی خودکار انجام نشد، متن بالا رو دستی انتخاب و کپی کن.