کاتبرت هوپ کمعقل در ارتش استخدام میشود و خودش و گروهبانش را به دردسرهای مداوم میاندازد.
صفحه 37
کاتبرت هوپ کمعقل در ارتش استخدام میشود و خودش و گروهبانش را به دردسرهای مداوم میاندازد.
پاپا گیمپلوارث، پدر سه فرزند، چندان تحت تاثیر وکیل جوانی که میخواهد با دخترش ازدواج کند قرار نمیگیرد.
دو خواهر پس از آنکه والدینشان در یک قتل مرموز با تبر سلاخی میشوند، حومه شهر را به مقصد شهر ترک میکنند.
یک زوج طلاقگرفته سعی میکنند وانمود کنند که هنوز با خوشبختی با هم زندگی میکنند تا بتوانند مبلغ ۱۰۰ هزار دلار از عمه زن، که با طلاق مخالف است، دریافت کنند.
مرد جوانی که برای کارهای خانوادگی به هالیوود سفر کرده است، با دیدن یک سرقت مسلحانه از بانک به دردسر میافتد، چرا که فکر میکند این صحنه مربوط به فیلمبرداری یک فیلم است.
بچههای گروه «دارودسته ما» باید در یک مراسم عروسی شرکت کنند و مجموعه ککهای خود را نیز همراه خود میآورند که ناگهان ککها آزاد میشوند.
فیلم خبری شوروی به کارگردانی ژیگا ورتوف که به مناسبت اولین سالگرد درگذشت ولادیمیر ایلیچ لنین (۲۱ ژانویه ۱۹۲۴ - ۱۹۲۵) ساخته شده است. این اثر برگرفته از «آخرین سفر» است؛ یک مقاله کوتاه در روزنامه پراودا که به مناسبت مراسم تشییع جنازه لنین توسط میخائیل کولتسوف (ک…
باله مکانیکی یک فیلم هنری دادائیستی و پساکوبیسم است که توسط هنرمند، فرناند لژه، با همکاری فیلمساز، دادلی مورفی، طراحی، نوشته و کارگردانی شده است. موسیقی متن این اثر توسط آهنگساز آمریکایی، جورج آنتیل، ساخته شده است.
باستر برای فراموش کردن معشوقه از دست رفتهاش، راهی یک سفر دریایی طولانی میشود و سوار بر یک کشتی صید نهنگ با کاپیتانی سختگیر میگردد.
باستر و فیلیس در تلاش برای اثبات مهارتهای بقای خود به یکدیگر، ماجراجوییهای متعددی را در طبیعت پشت سر میگذارند. بالونی که باستر را در حیات وحش فرود آورده بود، بعداً وقتی کانو آنها در آستانه سقوط از یک آبشار قرار میگیرد، به کار میآید.
باستر که دانشجوی رشته گیاهشناسی است، به اشتباه در رشته مهندسی برق فارغالتحصیل میشود و برای سیمکشی یک خانه جدید استخدام میشود.
مرد جوانی برای تحت تأثیر قرار دادن پدر دختری که به او علاقه دارد، برای یافتن کار به شهر میرود. او در نامههایی که به خانه میفرستد، از شغلهای مختلفش مینویسد و تخیل دختر، آنها را به کارهایی بسیار نجیبتر و والاتر از آنچه او واقعاً انجام میدهد، تبدیل میکند…
یک کلکسیونر پروانه در حین تعقیب یک پروانه، ناخواسته وارد اردوگاه سرخپوستان میشود. این در حالی است که قبیله تصمیم گرفته اولین مرد سفیدی را که وارد اردوگاهشان میشود بکشد، زیرا غولهای نفتی سفیدپوست در تلاشاند آنها را از سرزمینشان بیرون کنند.
باستر و زنی به اشتباه با هم ازدواج میکنند. خانواده زن که در ابتدا با او نامهربان بودند، وقتی باور میکنند که ارثیه بزرگی در انتظار اوست، شروع به خوشرفتاری با او میکنند.
باستر در یک مغازه آهنگری دلقکبازی درمیآورد تا اینکه او و آهنگر با هم درگیر میشوند و آهنگر به زندان میافتد. باستر به چندین مشتری که اسب دارند کمک میکند و سپس در حالی که مشغول تعمیر ماشینی است که کنار یک رولز رویس پارک شده، آن ماشین گرانقیمت را نابود میکن…
باستر کیتون درگیر مجموعهای از سوءتفاهمها مربوط به یک اسب و گاری میشود. در نهایت، او با برهم زدن تصادفی رژه پلیس، خشم تمام ماموران شهر را برمیانگیزد.
ترکیبی از اسلحهها و اشتباه گرفتن هویت، در این نقیضه طنزآمیز از وسترنهای ملودرام ویلیام اس. هارت، منجر به هرج و مرج میشود؛ جایی که باستر در شمال یخزده، یعنی «آخرین ایستگاه مترو»، گرفتار شده است.
چنگ میوهفروش عاشق دختر همسایهاش که یک پزشک است شده، اما پزشک خوب به او اجازه ازدواج با دخترش را نمیدهد مگر اینکه چنگ بیماران بیشتری برای او پیدا کند...
یک کارگر ساده صحنه تئاتر پس از بیدار شدن از خوابی که در آن تمام شخصیتهای یک تماشاخانه توسط باستر کیتونهای متعدد بازی میشدند، در هر جایی که کار میکند آشوب به پا میکند.
یک تحویلدار بانک درگیر یک سرقت، جاعلان اسکناس و یک گروه تئاتر میشود که در یک خانه جنزده خود را به عنوان روح جا زدهاند.
مرد جوانی که بدشانسی آورده است، چندین بار تلاش میکند تا خودکشی کند اما در این کار هم شکست میخورد. او سپس از طریق یک سری ماجراجوییهای کوچک اعتماد به نفس بیشتری پیدا میکند، تا حدی که همین موضوع باعث نابودیاش میشود.
باستر در نزدیکی یک شهربازی از قطار بیرون انداخته میشود. او در آنجا در یک سالن تیراندازی که توسط باند تبهکار «بزهای چشمکزن» اداره میشود، شغلی پیدا میکند. وقتی به او دستور داده میشود که یک بازرگان را به قتل برساند، او با مجهز کردن خانه آن مرد و دخترش به وسا…
در اولین حضور مشترک لورل و هاردنی بر پرده سینما، استن نقش یک عاشق سگ بیپول را بازی میکند و اولیور نقش دزدی را دارد که سعی میکند از او و معشوقه جدیدش سرقت کند.
مجموعهای از بدبیاریها و ماجراهای خندهدار زمانی رخ میدهد که باستر کیتون به اشتباه به عنوان یک جنایتکار فراری شناسایی میشود.
923 عنوان، صفحه 37 از 39
لینک توی حافظه کپی شد، حالا میتونی توی نرمافزار دانلودت بچسبونیش.
کپی خودکار انجام نشد، متن بالا رو دستی انتخاب و کپی کن.